خرید بک لینک
بعد از آن سرمای سرسخت نفسگیر آمدی">آمدی از شب اندوهگین و سرد تقدیر آمدی دیدنت هرچند طعم شوکران و مرگ داشت؛ با لبی شیرین تر از لبخند انجیر آمدی مثل معشوق بلند آوازه ی شعر دری؛ از جهان راز آلود اساطیر آمدی گاه با نازونیاز و گاه با قهروعتاب واژه ی "عشق"ی که با صدگونه تعبیر آمدی ازجوانی هیچ یادم نیست جز آن صبح تلخ عشق تلخ بی سرانجامم چرا پیر آمدی؟! من به "تنهایی" به این هم خانه عادت کرده ام "آمدی جانم به قربانت " ولی دیر آمدی!! "پاییزرحیمی"

برچسب: نویسنده: آوا رستمی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 21:48

آرام کسی رد شده اما ضربانش

باید بنویسم غزلـی تا هیجانش…

عطر خوش نعنــای تــــو در حلـقهای از دود

سرگیجهی این شهر، من و نقش جهانش

آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب

عریــــان بشوی در وسط جامـــه درانش

از روی لب توست کــه در حاشیهی قم

هی شعبه زده حاجحسین و پسرانش

این شعـــر فقــط تاب و تب رد شدنت بـــود

چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش

دنبالهی موهای تو بر صفحهی کاغذ

آرام کســی رد شده امـا ضربانش…

حسام بهرامی

برچسب: نویسنده: آوا رستمی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 11:22

تا بیافتد روسریت از سر مشقت می کشند">کشند بادها الــــحق والانصـــاف زحمت می کشند بس که هرجا بر سرت دعواست حتی شانه ها انتظـــار تـــــار مویت را بــــــه نوبت مــی کشند چشـــم تو... ابــروی تو... یاللعجب این روزها مست ها را هم به محراب عبادت می کشند جای هر روزی که بی تو در دلم زخمی نشست رسم زندان است بر دیــــــوار آن خط می کشند میوه می چینـــم، برایــــم برگ ها را پس بزن دست هایم پشت پیراهن خجالت می کشند بس کــــه در عین ریـــــا مردم فریبند آخــرش چشم هایت را به دنیای سیاست می کشند پس مواظب باش وقتی عابران سر به زیر با زبان بـی زبانــــی از تو منت می کشند مردم چشمم بـــه خـون از دولت عشقت نشست هرچه مردم می کشند از دست دولت می کشند علی فردوسی

برچسب: نویسنده: آوا رستمی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 11:22

هرچه مردم ساده تر. حکامشان سفاک تر! گرگ کمتر می درد . از گله ی چالاک تر! سادگی ها . مانع آزادگی هامان شده ست هرچه کوه و دره کمتر . نعره بی پژواک تر! شستن مغز بشر . یا خوردن آن بدتر است! کیست اکنون . عاقلان. درچشمتان ضحاک تر!!؟ ترس زاهد حاصل بالا نشستنهای اوست ازسر منبر خدارا دیده وحشتناک تر!! گرچه عریانی به چشم زاهدان بی قیدی است هرچه طول جامه کمتر . باصفا تر پاک تر!! دامنت را رنگ کن از باده زاهد. میشود- -باغ پرگل تر . یقینا بی خس و خاشاک تر! ... های یوسف ! روز محشر با گریبانت مناز نیست از قلب پریشان زلیخا چاک تر! حسین جنتی

برچسب: نویسنده: آوا رستمی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 11:22

از من برسان این دو سه خط محضر سلطان
سرباز اگر مُرد،فدای سر سلطان
خون دو سه سرباز اگر ریخت غمی نیست
لبریز بود تا به ابد ساغر سلطان
تا حشر فروزان بود آن تاج همایون
خاکی ننشیند به رخ گوهر سلطان
گردی به دل شاه نبینم اگر چند
یک یک همه گشته شوند لشگر سلطان
از خون جوانان وطن لاله دمیده
دشتی ست پر از لاله و گل کشور سلطان

حسین جنتی

برچسب: نویسنده: آوا رستمی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 11:22

بعد از آن سرمای سرسخت نفسگیر آمدی از شب اندوهگین و سرد تقدیر آمدی دیدنت هرچند طعم شوکران و مرگ داشت؛ با لبی شیرین تر از لبخند انجیر آمدی مثل معشوق بلند آوازه ی شعر دری؛ از جهان راز آلود اساطیر آمدی گاه با نازونیاز و گاه با قهروعتاب واژه ی "عشق"ی که با صدگونه تعبیر آمدی ازجوانی هیچ یادم نیست جز آن صبح تلخ عشق تلخ بی سرانجامم چرا پیر آمدی؟! من به "تنهایی" به این هم خانه عادت کرده ام "آمدی جانم به قربانت " ولی دیر آمدی!! "پاییزرحیمی"

برچسب: نویسنده: آوا رستمی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 11:22

صفحه بندی